هدف گذاری لازمه رسیدن به موفقیت

چگونه هدف گذاری کنیم 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هدف گذاری لازمه رسیدن به موفقیت است. برای ایجاد تغییر در زندگی و رسیدن به موفقیت و آرزوهایمان باید هدف گذاری کنیم. چندین سال قبل وقتی استاد NLP از من خواست اهداف زندگی ام را نام ببرم  پاسخ دا دم : خانواده، سلامتی، ثروت و مهربانی و……  استاد خندید و گفت همه اینهایی که  گفتی جزو ارزش های تو بحساب می آیند نه اهدافت. آن موقع  بود که فرق ارزش و هدف را متوجه شدم.

ارزش

ارزش ها قطب نمای زندگی ما هستند. ارزش ها عمیق ترین خواسته هایی هستند که از درون ما می جوشند.

ارزش ها بیانگر این هستند که به عنوان یک انسان دوست داریم چگونه با ما رفتار شود. افراد مختلف ممکن است ارزش های متفاوت داشته باشند. ارزش خوب یا بد وجود ندارد، ارزش هر کس برای خودش محترم است. بهتر است به جای اینکه فقط در باره ارزشها صحبت کنیم، بر طبق آن ها زندگی کنیم. ارزش ها کیفیت رفتار ما هستند یعنی آن ها را نمی توانیم اندازه گیری کنیم.

نمونه ای از ارزش ها عبارتند از: عشق، امنیت، خود آگاهی، صداقت، بخشش، شجاعت، مسئولیت پذیری

هدف

هدف نشانه ای است که انسان بوجود می آورد تا نیازهای خود را برآورده کرده و به رشد و تکامل برسد.

تحقیقات نشان داده که ده درصد افراد هدف هایی در ذهن خود دارند و تنها سه درصد اهدافشان را می نویسند.

بهتر است عادت هدف جویی را بدون توجه اتفاقاتی که پیش می آید در تمام اوقات تقویت کنیم.

دلایل نوشتن اهداف روی کاغذ:

  1. اهداف را از خودآگاه به ناخودآگاه منتقل می کنیم و نا خودآگاه زود دست به کار شده و شرایط را برای ما مهیا می کند.
  2. نوشتن اهداف نوعی تعهد برای ما ایجاد می کند.
  3. با نوشتن اهداف، انگیزه بیشتری پیدا می کنیم و انگیزه باعث حرکت ما می شود.
  4. نوشتن شفافیت ایجاد می کند. یعنی به وضوح می دانیم که چه می خواهیم.

نباید فقط اهداف را نوشته و دیگر به آن ها رجوع نکنید. باید هر روز به آن ها نگاه کنیم. لیست اهداف را در جاهایی که در معرض دید هستند بگذاریم.

اما قبل از نوشتن اهداف باید معنا و مقصود زندگی خود را بدانیم، باید رسالت و هدف خلقت خود را پیدا کنیم.

رسالت

رسالت مفهوم، معنا و مقصود نهایی ما در زندگی است. برای پیدا کردن این رسالت باید به توانمندی های خود توجه کنیم. از چه توانمندی ویژه ای برخورداریم که می تواند ما را در اجرای رسالتمان کمک نماید.

استادی داشتم که علاوه بر استاد بودن در دانشگاه ،کارگاهها و سمینارهای زیادی نیز برگزار می کرد.  رشته دانشگاهی او ریاضی بود ولی روزی متوجه شد که تبحر زیادی در تعریف کردن و آموزش مباحث روانشناسی دارد. او خیلی زود تغییر رشته داد و در رشته روانشناسی مشغول به تحصیل شد و به  موفقیت زیادی نیز رسید. او رسالت زندگی اش را اینگونه تعریف می کرد که بتواند نظریه جدیدی در علم روانشناسی ارائه دهد و اینکه هر آنچه یاد می گیرد به دیگران آموزش دهد. رسالت زندگی ما چیست؟

پس از یافتن معنا و رسالت زندگی، می توانیم در راستای آن و بر اساس ارزش هایی که داریم اهدافمان را تعیین نماییم.

قوانین هدف گذاری:

  1. هدف باید واضح و روشن باشد.

بدانید واقعا چه می خواهید. آیا هدفی که دارید خواسته قلبی خودتان است یا هدفی است که برای راضی کردن دیگران انتخاب کرده اید. هر چه هدف واضح تر باشد، برای رسیدن به آن هدف می دانیم چگونه حرکت کنیم و از چه منابعی استفاده نماییم.

به طور مثال: هر روز به مدت یک ساعت کتاب غیر درسی مطالعه میکنم.

  1. هدف باید قابل سنجش و اندازه گیری باشد.

به طور مثال اگر بگوییم می خواهم تا سال دیگر پس انداز زیادی داشته باشم درست نیست. باید بگوییم تا سال دیگر دویست میلیون پس انداز دارم.

  1. هدف باید دارای زمان مشخص باشد.

هدف بدون زمان مانند زه بدون کمان است و فقط یک رویاست و قطعیتی در آن وجود ندارد.

ناپلئون هیل در کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید می گوید:

زندگی هر کس وقتی شروع به تعالی می کند که قطعی ترین هدف زندگی خود را پیدا کند.

متعادل سازی اهداف

اهداف باید در بر گیرنده سه حوزه مهم زندگی باشند: حوزه شخصی، حوزه خانواده و حوزه کاری.

اهداف شخصی: این اهداف شامل موفقیت های شخصی و سلامتی هستند. می توان گفت که اهداف واقعی ما همین ها هستند زیرا انسان ها کار می کنند و پول در می آورند تا رفاه خود و خانواد وسلامتی شان را تامین نمایند.

اهداف خانواده: این اهداف شامل روابط و خانواده هستند و نقش زیادی در رضایت ما از زندگی دارند. این اهداف جزو مهم ترین هدف ها در تعیین خوشبختی محسوب می شوند.

 

اهداف کاری: اهدافی هستندکه می خواهیم در نتیجه تلاش در محل کار به آن ها دست یابیم یا کارهایی هستند که می خواهیم در زندگی انجام دهیم. این اهداف می توانند موفقیت های کاری، شغلی و مالی باشند. اگر کار و حرفه جزو الویت های فرد باشند، اهداف دیگر کمرنگ می شود و شخص تعادل زندگی خود را از دست می دهد.

اشخاص باید بین این حوزه ها تعادل ایجاد کنند.  اگر شما بیشتر به شغلتان برسید و از توجه به خود و خانواده غافل شوید از تعادل خارج شده اید.

 

 

برنامه ریزی

برنامه ریزی برای اهدافمان باعث می شود که اعتمادمان نسبت به توانایی ها و استعدادهایمان بیشتر شود. برنامه ریزی موجب می شود اهدافمان را به عمق ناخودآگاه خود ببریم و ناخودآگاه به ما قدرت انجام کار را بدهد.

افرادی که برای پیش برد اهداف شان برنامه ریزی می کنند، در واقع می دانند که برای موفق شدن باید چه کارهایی را انجام دهند.

یک دفتر برای نوشتن اهداف تهیه کنید و شروع به نوشتن کنید. ابتدا بارش فکری داشته باشید. هر چه آرزو دارید بنویسید. گویی غول چراغ جادو در خدمت شماست تا آرزوهایتان را برآورده کند.

بعد هدف های واقعی و دست یافتنی و هدف هایی که با درون شما سازگار است را یادداشت کرده  و تعریف روشنی برای هر کدام داشته باشید. اینکه چرا و به چه دلیل می خواهید به آن ها برسید. این کار کمک می کند تا در لحظاتی که در رسیدن به اهداف دچار تردید می شوید  به این فهرست رجوع کرده و دلایل آن را دوباره مرور نمایید تا دوباره تلاش را از سرگیرید.

برای رسیدن به اهداف زمان تعیین کنید. آن ها را به صورت روزانه، هفتگی، ماهانه و سالانه تقسیم کنید.

خودتان برنامه هدف تان را تنظیم کنید یعنی هدف باید در کنترل شخص شما باشد.  به انجام کار توسط دیگران وابسته نباشد. برنامه ریز شما هستید و خودتان نیز باید کارها را انجام دهید.

اهداف را الویت بندی کنید. همیشه از ارزشمندترین کار شروع کنید. کارهای ضروری را از کارهای مهم جدا کنید.

هدف تان را از روی یک انسان موفق مدل سازی کنید. از فردی که به هدف مشابه ای رسیده است.

انواع برنامه ریزی

برای رسیدن به اهدافمان می توانیم دو نوع برنامه ریزی داشته باشیم:

برنامه بلند مدت:

برنامه های بلندمدت با توجه به هدف اصلی افراد در زندگی صورت می گیرد. به طور مثال هدف اصلی شما این است که در طی ۵ سال آینده شرکت خودتان را تاسیس کنید و کارمندان زیادی داشته باشید. این هدف اصلی و بلند مدت شما محسوب می شود که باید برای آن برنامه ریزی کنید.

برای انجام برنامه ریزی باید ابتدا راههای دستیابی به آن را بسنجیم و از بین آن ها بهترین ها را انتخاب کنیم. سپس باید به این فکر کنیم که این راهها و مسیرها را چگونه طی کنیم و از چه منابعی برای آن استفاده نماییم.

بهترین راه رسیدن به اهداف بلند مدت این است که آنها را به هدف های کوچکتری تقسیم کنیم. در این صورت برنامه ریزی برایمان آسان تر می شود.

برنامه کوتاه مدت:

برنامه های کوتاه مدت، برنامه هایی هستند که برای اهداف کوچکتر بکار می روند و یا ممکن است جزیی از اهداف بلند ما باشند. وقتی اهداف را خرد می کنیم سرعت دستیابی ما به هدف بیشتر می شود و می توانیم در همان زمانی که تعیین کرده ایم به آن ها برسیم.

مرحله عمل

بعد از انتخاب اهداف و برنامه ریزی برای رسیدن به آن باید وارد عمل شوید. باید بلافاصله شروع کنید. برای عمل هر روزتان برنامه داشته باشید . ببینید هر روز چه کارهایی می توانید انجام دهید تا شما را به هدف تان نزدیک تر کند. در پایان روز ببینید آیا اقدام مفیدی برای رسیدن به اهداف انجام داده اید؟

موانع و مشکلات را کشف کرده و برای رفع آن ها اقداماتی انجام دهید. وقتی همه جوانب را در نظر می گیرید راحت تر به مقصود می رسید.